احساس میکنم جای سختی از زندگی هستم، هستیم...سخت؟ خیلی واژه ی ساده و کمیه باید اینطوری توصیفش کنم که تویاون کانالِ محبوبم توی تلگرام خوندم؛ انگار تو گرگ و میش یه روززمستونی گیر کردم و با چشم نیمه باز میخوام مسیر و پیدا کنم!!!سخته همه چیز سخته. از همه سخت تر زندگی کردن! بیدار شدن، از توی تخت بلند شدن، مواجه شدن با واقعیتِ تلخِ زندگیدنبال دلیل قانع کننده گشتن برای قوی بودن و ادامه دادن....میدونی چندبار تو همه ی این روزا به تموم کردن زندگیم فکرکردم؟ حتی تصورش کردم و از همه تلخ تر از تصورش لذت بردم ، از آرامشِ بعدش! از رهاییه بعدش از بی تعلق بودنِ بعدش. میدونی؟ همونقدر که به پایان دادن به خودم فکر کردم به ساختنم فکرکردم هنوزم فکر میکنم! میخوام که فکرکنم. نمیخام کم بیارم. نمیخوام راه آسونه ارو انتخاب کنم! ولی دست و پنجه نرم کردن با خودِ بدقلقم که این روزا زندگی کردن براش سخت ترین کار دنیا شده اصلا کار آسونی .دوصدارم بخوابم و وقتی بیدار میشم هیچی یادم نیاد.هیچی!!! من از حالم به این مردم..دروغای بدی میگم!...
ما را در سایت من از حالم به این مردم..دروغای بدی میگم! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 112 تاريخ: پنجشنبه 29 دی 1401 ساعت: 17:16